به نام او که می گزیند

                                 گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر

                                                                      آری شود و لیک به خون جگر شود

جیگر ماها این روزا ماشا الله هزار ماشاالله انقدر خون ریزی کرده که منابع و رسانه های دولتی در پی  این هستن که رامین رو به عنوان یکی از سرمایه های کشور معرفی کنن انقدر که در گوشه و کنار این دانشگاه سنگ لعل ریخته . مثلا همین سنگ لبه پنجره اتاق جناب بابادی رو روزهای حذف و اضافه اگه یه نگاه می کردید به راحتی ملاحظه می فرمودید که این سنگ چقدر گران بهاست انقدر که کنار پنجره اون اتاق از جیگر تک تک ما خون چکید .( گویا اگه هوا گرم باشه موثر تره ، مثل این که میگن فعل و انفعالات شیمیایی سریعتر انجام میشه )خب چند روز پیش که ما حذف و اضافه داشتیم و میون این همه شلوغی و به زنم به تخته سیل عظیم این سرمایه های مملکتی ،دانشجویان پر تلاش ،( خودمون رو میگم ) داشتیم به ورطه نابودی کشیده میشدیم و نفس های آخر رو در آستانه پیوستن به عرش ملکوت می کشیدیم ( نکته جالب این جاست  که تمام ابن ریاضت های عارفانه در جهت نیل به چند واحد ناقابل بود ) که به ناگاه جناب آقای دکتر امینی عزیز ( البته ما دانشجویان شریف رامین به دلیل تلاش های صادقانه ایشون در بخش باغبانی خودمون با نظر موافق اکثریت بچه ها پارسال به ایشون دکترای افتخاری اعطا نمودیم) بله عرض می کردم که دکتر امینی عزیز سه پرس ناهار ناقابل آوردن خدمت مهندس بابادی و دکتر حیدری که ما هنوز هم بعد از چند روز با این معما کلنجار میریم که چرا سه پرس ، البته نمیدونیم چون جسارتا عادتمان دادند که نفهمیم .

خلاصه ما که بخیل نیستیم بخورن نوش جونشون ، گوشت بشه به تنشون حالا به جهنم که بعضی از ما اون روز پشت در همون اتاق ضعف کردیم ، اصلا مهم نیست مهم اینه که ...

وا چرا اینجوری نگاه میکنی مگه چه عیبی داره آدم وقتی یه لشکر پشت در اتاقشه بشینه غذا بخوره حالا یه پرس یا دوتا  به تو چه ربطی داره ، چقدر حسودی ؟! دلش می خواد یه جوری چپ چپ نگاش میکنی انگار حالا مثلا تو آدمی نه  بابا تو دانشجویی اونم تو دانشگاه ...