مشاهده

 دانشجویانی که دوره های مدارس معماری را می گذرانند معمولا باید اسکیس دست ازاد را اموخته تا حدودی به چگونگی ان بپردا ند ولی به ندرت به انها گفته میشود که چه چیز را باید طراحی کنند و چرا.

طراحی مکعب ها و تمرین طراحی از طبیعت بی جان اموزش اسکیس است به صورت مجزا از اندیشیدن.این نوع طراحی برای بیشتر دانشجویان کسل کننده بوده و گاهی تا پایان عمر از کشیدن اسکیس دوری میکنند.

بهتر است دانشجویان طراحی را از بناهای موجود اغاز کنند زیرا:

1.انها به طراحی موضوعاتی می پردازند که خود به انها تمایل داشته وبرای بررسی انها اماده است.

2.از چشم و ذهن نیزمانند دست درگیر کار می شوند.همچنین قوه ی ادراک ما تنظیم شده می توانیم به طبقه بندی مشاهدات بصری خود بپردازیم.

3.مشاهده ی دقیق بناها و فضاهای موجود&یکی از بهترین روش های یادگیری در طراحی معماری است.

بارزترین راه اثبات اسکیس دست ازاد در جهت توسعه و پیشرفت مهارت های اندیشه گرافیکی،مقایسه اسکیس با عکس است.اگر چه دوربین عکاسی معمولا وسیله مناسبی است ولی فاقد بسیاری از مشخصه های اسکیس هاست.از انجا که اسکیس نشان دهنده ی میزان درک ما باشد،بنابر این به بخش هایی خاصی اهمیت بیشتری می دهد ولی در عکس همه چیز دارای تاکید یکسان است.

کشیدن اسکیس

ریچارد داونر در کتاب خود با عنوان ((rawing buliding)) عملی ترین راه کشیدن اسکیس ردست ازادی را که من تا کنون به ان برخورد کرده ام،ارائه کرده است.((اولین و مهمترین نکته درمورد طراحی بناها این است که بدانید انچه می خواهید طراحی کنید،باید برای شما موضوع جالب توجهی باشد.))سپس باید نقطه مناسبی بیابید که به خوبی نشان دهنده ی موضوع شما باشد.

اکنون برای کشیدن اسکیس سه مرحله ای اماده هستید:

طراحی ساختار اصلی،رنگسایه ها و پرداختن به جزئیات.

مهمترین بخش هر اسکیس ،طراحی ساختار اصلی است.اگر اجزای مختلف در محل مناسب خود و با تناسب صحیح قرار نگیرد اهمیت چندانی ندارد که مرحله ی بعدی اسکیس چگونه انجام شود زیرا ان اسکیس همیشه به صورت ناقص به نظر می رسد بنابراین،با در نظر گرفتن زمان،موضوع را به دقت بررسی کرده و پیوسته،طرح خود را با انچه می بینید مقایسه کنید.سپس به مرحله ی رنگسایه ای اسکیس بپردازید.این عمل بازنمودی از عناصر تعریف کننده ی فضا یعنی روشنایی،سایه و رنگ می باشد.

دوباره به دقت به موضوع نگاه کنید.روشن ترین و تیره ترین سایه ها کدامند؟اسکیس در طی مراحل به واقعیت نزدیک شده و جزئیلت در انتها اضافه می شوند.در این مرحله هر چیزی در جای خود قرار دارد و با دقت می توانید به یک یک جزئیات بپردازید.

در اینجا شدت کار تمام شده و با اسودگی می توانید از اسکیس خود لذت ببرید.

ساختار اسکیس

طراحی خطوط اصلی یک اسکیس مهمترین مهم ترین قسمت ان و مشکل ترین مهارت اسکیس در یادگیری و تسلط بر ان بوده،به تمرین زیادی نیاز دارد اما پیشنهاداتی دارم که در این زمینه کمک کننده خواهند بود:

1-به منظور تقویت حس تناسبات مورد نیاز در اسکیس،با کشیدن مربع هایی در اندازه های مختلف و سپس مستطیل هایی که از نظر طولی 2یا3 برابر انها هستند تمرین کنید.اکنون در منظر هایی که طراحی میکنید،مربع ها را بیابید.(این کار را ابتدا با قرار دادن یک کاغذ شفاف بر روی یک عکس نی توان انجام داد.)

2-برای گذاشتن قسمت های مختلف اسکیس در محل مناسب خود،از دو خط عمود بر هم یا یک کادر استفاده کنید.گاهی یکی از ویزگی های مهم منظره یا موضوع،به عنوان هماهنگ کننده ی سایر قسمت های اسکیس عمل کند.

3-اگر چه از مداد میتوان برای کشیدن اسکیس استفاده کرد ولی بهتر است از روان نویس سر نمدی یا خودنویس استفاده کرد.زیرا خطوط این قلم ها صاف و یک دست میباشند و خطی که اشتباه کشیده شود کاملا اشکار است.از انجا که نمی توان ان را پاک کرد،برای رفع این اشتباه باید دوباره کشیده شود.این روند تکرار خطوط و کنترل اسکیس با موضوع،به پیشرفت مهارت فرد کمک میکند.طراحی های نه چندان جدی که میتوان انها را نادیده گرفت یا پاک کرد،مانع از ضرورت لازم برای پیشرفت طراح میشود.

4-تسلط یافتن بیشتر بر روی خطوط،مستلزم انجام تمرین هایی ساده مانند سرگرمی های ((اوقات فراغت)) است.

رنگسایه ها

در یک اسکیس رنگسایه ها می توانند با انباشت های متفاوت خطوط هاشور یا امیزه ای از هاشورها در جهات مختلف نشان داده شود.خطوط هاشور باید موازی و فاصله ی انها یکسان باشد.به یاد داشته باشید که هاشورهای متقاطع برای نشان دادن درجات متفاوت تیرگی یا روشنی به کار میرود.

برای هاشور زدن باید از خط پردازهای صاف استفاده کرد،مانند رنگ کردن یک سطح با قلم مو.خطوط بی قاعده و نا منظم،توجه بیننده را به خود جلب کرده و مانع توجه به بیننده به موارد مهمتر در اسکیس میشود.هیچ قاعده ی سختی برای رنگسایه ها در اسکیس وجود ندارد ولی موارد زیر باید مورد توجه قرار گیرد:

هاشور زنی افقی برای سطوح افقی و هاشور زنی مورب برای سطوح عمودی استفاده می شود.هنگامی که دو سطح عمودی به هم برخورد میکنند،زاویه ی هاشور زنی روی خطوط تا حدودی با زاویه ی هاشورزنی دیگری متفاوت است.

رنگسایه ها را در سه مرحله بکار گیرید:

1-تمام بافت هایی که بر روی سطح پدیدار است-مانند تخته های غمودی انبار-باید نشان داده شوند.

2-اگر نشان دادن بافت میزان تیرگی لازم برای موضوع را تامین نمیکند،باید هاشورهای لازم دیگری بر روی تمام سطح مورد نظر اضافه شود.3-قسمت هایی را که سایه افتاده بیشتر هاشور بزنید،برای نشان دادن درجه بندی سایه،یک ردیف هاشور متوالی با زوایای مختلف اضافه کنید.

برای مشخص تر شدن رنگسایه ها در طراحی باید با دقت به موضوع نگاه کنید و یکپارچگی خطوط را بهتر بررسی کنید.

جزئیات

جزئیات معمولا جالب ترین یا گریزناپذیرترین جنبه ی ساختمان ها هستند.پنجره نمونه مناسبی از این موارد است که در ان جزئیات میتواند نتیجه تبدیل دو ماده-اجر و شیشه-یا دو عنصر ساختمانی-دیوار و گشودگی ها-باشد.قاب پنجره ی چوبی،سقف اجری،سنگ تاج و استانه ی پنجره ها این تبدیل ها را ممکن ساخته و هر یک از انها،نکات بیشتری در مورد ساختمان شان می دهند.دانشجویانی داشتم که طبق اصولی منظم از پنجره ها،درها یا عناصر ساختمانی دیگر اسکیس می کشیدند بنابراین به درک و بررسی چگونگی توزیع جزئیات در کیفیت ها و عملکرد های ساختمان پی می برند.این جزئیات،مسائلی را درمورد نیازها،مواد و مهارت ما در مرتبط ساختن انها با یکدیگر اشکار می کنند.اسکیس نرده ها را در اطراف پایه ی یک درخت،نیازهای درخت و استفاده از فضای زیر ان را که مردم در ان قدم می زنند نشان می دهد.

در بیشتر مناظر معماری،جزئیاتی به ما نزدیک اند وبقیه،از ما دور هستند.

جزئیات نزدیکتر بهتر دیده می شوند.مواردی مانند پیچ ها یا چفت و بست ها و اتصالات ظریف و بافت ها باید در اسکیس نشان داده شوند.هر چه جرپزئیات در اسکیس کاهش یابند،قسمت های کمتری قابل مشاهده می شوند تا جایی که فقط طرح کلی ان قابل مشاهده است.

در امیختن مشاهدات

با تمرین،میتوان ساختار،رنگسایه ها و جزئیات را به طور موثر با هم در امیخت تا حس کامل یک موضوع بدست اید.خانه های قدیمی در سبک های متفاوت،موضوعات مناسبی برای تمرین و بسط مهارت های مشاهداتی است.این خانه ها معمولا در دسترس بوده و تاثیرات بصری ایجاد می کنند که علاقه ی افراد به انها را تداوم می بخشد.

خانه های مناسب را در ساعات مختلف روز ببینید تا تاثیر شرایط متفاوت روشنایی را مشاهده کنید.در اطراف موضوع قدم بزنید،به ان نزدیک شده و از ان فاصله بگیرید تا بتوانید مناظر را از زوایای متفاوت به ذهن بسپارید.

کپی برداری

روش دیگر پدید اوردن اسکیس ها،کپی کردن کارهای گرافیکی(تصویر)موجود است.کپی کردن از طراحی های خود بر روی کاغذ کالک روش مشخص و در عین حال بی فایده است.بهتر است بر قسمت هایی که اشتباه کشیده شده اند بیشتر کار کنید و کپی دیگری از ان تهیه کنید تا عناصری را که نیاز به تصحیح دارد،نشان دهد و در یک کپی دیگر،اسکیس کاملی بکشید که این تغییرات نیز در ان ثبت شده باشد.همواره می توان از اشتباهات خود نکات بیشتری اموخته،اسکیس نهایی،بهتر و پویاتر خواهد بود.کپی کردن با قرار دادن یک کاغذ،که روی ان یک شبکه است،بر روی طراحی یا عکس مورد نظر،سپس طراحی شبکه ی بزرگتر و انتقال مربع به مربع طراحی انجام می گیرد.

در روش سوم از یک پروزکتور اسلاید و انتقال اینه ی کوچکی استفاده می شود تا بتوان تصاویر را به اندازه مورد نظر برای کپی کردن روی میز طراحی تغییر داد.

دلیل لین که تصور می کردید کپی کردن کار نامناسب و غیرمجاز است،اهمیتی نداردو بهتر است انرا فراموش کنید.طراحان بزرگ چون داوینچی،در زمان اموختن طراحی اثار دیگران را کپی می مردند.

هیچ اثر کپی شده ای مانند اصل ان نیست،یعنی ممکن است هر فردی بعضی جزئیات را انتخاب و بقیه ی قسمت ها را ساده کند.کپی کردن شما را وادار میکند که به اسکیس یا عکس اصلی از نزدیک نگاه کرد،موضوع را بهتر درک کنید.

ادراک

بسیاری از معماران در کشیدن اسکیس و یادداشت برداری،دارای روش خاصی شده اند.گوردون گولن یکی از طراحان انگلیسی و مشاور طراحی شهری،تاثیر بسیاری بر استفاده از اسکیس های تحلیلی داشته است. کتاب گولن با عنوان ((townscape))مجموعه ی شگفت اوری از ادراک بصری محیط های شهری است.اسکیس های او کامل و جامع بوده و شاهدی گویاست بر انچه که میتوان به کمک اندیشه ی گرافیکی کشف کرد.اسکیس ها با کمک و استفاده از پلان،برش ها و پرسپکتیوها،انقدر تازه هستند که درک جدیدی از فضا ایجاد کنند.

رنگسایه ها برای هویت بخشیدن به عناصر سازمان دهنده ی فضا بکار میروند.

به بیان گاندلفینگر:

((دفترچه ی اسکیس باید شامل یادداشت های روزانه از مواردی باشد که به انها علاقمندید و نه مجموعه ای از طراحی های تکمیل شده که به لحاظ ارزش و تعداد انها ...گرداوری شده باشند.

طراحی درجا تمام شده..نباید انگیزه ی رها کردن انها را به شما القا کند چرا که هدف،طراحی کردن است و نه خود طراح.من،از ان بخش طراحی ها که تکمیل نشده اند و بررسی کوشش های ناموفق واینکه کجا و چگونه اشتباه کرده ام بوه نسبت طرح هایی که همه اجزلیشان در جای خود قرار گرفته اند...مطالب بیشتری یاد میگیرم...طراحی های موفق نیز چنین بوده و مدیون بزجست اشتباهات گذشته ویا اشکالاتی است که به هنگام طراحی های ناخوداگاه از انها غفلت میشود.))

اگر ما با ذهن باز ویزگی های هر موضوع را بنگریم،ممکن است روش های جدیدی از مشاهدات را نشان دهد.ان موضوع نمیتواند افزونگی فرم ها یا الگوی سایه ها باشد،اگاهی از مجموعه ی خاصی از عناصر و شرایط باشد که تجربه ی بصری جالب توجهی را ایجاد میکند.در اسکیسی از فضاهای داخلی یک کلیسای جامع،میتوان به نقش جالب مقیاس و مواد ومصالح پی برد.کار طراحی،حساسیت بصری شما را ناباورانه بالا می برد.

 

 

برگرفته از کتاب:

بیان گرافیکی در طراحی و معماری

نوشته:پل لازیو

مترجم:دکتر محمد احمدی نزاد

ویراست:سوم

                                                                                موفق باشید.

                                                                                   "نفس۸۷"